تعطیلات عید
سلام جوجوی مامانی خوبی قند عسلم یه دفعه هوس کردم در مورد عید امسال بنویسم جونم برات بگه که ما عید امسالو بیشترش خونه بودیم روزهای اول تعطیل که من شیفتم بود و سر کار بودم برا همینم نتونستیم جایی بریم جز ٢ فرودین که با بابای بابایی و خاله بابایی رفتیم پارک بیرون شهرمون که اسمش چغا سبزه و کلی آفاتاب سوخته شدیم منم ضد آفتاب نزدم یادم رفت و برگشتیمو از فرداش من رفتم سر کار و البته تو این مدتی من کلی قرآن خوندم برای سلامتی تو گل پسرم خلاصه تعطیلات دوم که شد بابایی رفت سر کار و من تو خونه همش منتظر میشدم تا از سر کار برگرده فقط موند ١٣ بدر که دوباره با خونواده بابایی و خاله بابایی رفتیم همون چغا سبز که ایندفعه...
نویسنده :
ترنم
12:36







